سربازی.........

چرا مادر مرا 20 ساله كردي به سربازي مرا آواره كردي

فرستادي مرا با كول پشتي به صحرا مي برند با نان خشكي

گروهبانان مرا بيچاره كردنند لباس شخصي ام را پاره كردند

به خط كردند تراشيدند سرم را لباس ارتشي كردند تنم را

لباس ارتشي رنگ زمينه برادر غم مخور دنيا همينه

به صحرا مي برند چند افسر براي خواندن درس مسلسل

مسلسل لوله اي خودكار داره كمي تك تيرو كمي رگبار داره

بيا مادر بكن شيرت حلالم به غربت مي روم شايد نيايم

از آن روزي كه سربازي به پا شد ستم بر ما نشد بر دختران شد

بسوزد آنكه خدمت را بنا كرد تمام دختران را چشم به راه كرد